Friday، November 13، 2009

رژيم ، به دنبال خرداد 60 ديگر؛ به هوش باشيم !

حكم اعدام « احسان فتاحيان » 28 ساله ، و از فعالين سياسي كرد ، صبح روز چهارشنبه در زندان مركزي سنندج به اجرا درآمد . احسان فتاحيان تقريبا يك سال پيش و به اتهام « اقدام مسلحانه » عليه رژيم اسلامي بازداشت شد . فتاحيان در دادگاه بدوي به تحمل 10 سال حبس محكوم گرديد اما در اقدامي عجيب ، دادگاه تجديد نظر به اصرار مدعي العموم ، حكم دادگاه بدوي را به « اعدام » افزايش داد كه اين خود از معجزات بيدادگاههاي اسلامي است ! در طول يك سال اخير ، اين دومين مورد از احكام اعدامي است كه با انگيزه كاملا سياسي به اجرا درمي آيد . تابستان سال گذشته ، يعقوب مهرنهاد ، روزنامه نگار ، وبلاگ نويس ، و از فعالين مدني سيستان و بلوچستان نيز به اتهام واهي ارتباط با « جندالله » و در دادگاهي غير علني بدون حضور وكيل مدافع به اعدام محكوم و حكم به اجرا درآمد .

بسياري از فعالين حقوق بشر و ناظرين اوضاع داخلي ايران ضمن ابراز نگراني از ادامه افزايش روند اعدام و خشونت ها عليه فعالين مدني و سياسي در ماههاي پيش رو ، افزايش ميزان اعدام ها ( سياسي و غير سياسي ) به ويژه پس از كودتاي انتخاباتي 22 خرداد را به تلاش رژيم در جهت سركوب و مرعوب ساختن معترضان و كنترل اوضاع تعبير مي كنند و بر اين باورند كه اين موج جديد خشونت تنها با خشونت هاي ماههاي آغازين پس از انقلاب 57 و دهه 60 قابل قياس است .

رويدادهاي چند ماه گذشته و خشونت كم سابقه اي كه دژخيمان رژيم اسلامي در برابر مردم معترض به نتيجه انتخابات از خود نشان دادند ، همه حكايت از اين دارد كه دولت كودتا با بكار بردن اين حجم از خشونت عريان سعي دارد علاوه بر مرعوب ساختن معترضين عادي ، معترضين پيشرو به ويژه جوانان را به واكنش خشونت آميز متقابل تحريك كند . واقعيت اين است كه دولت كودتا چندان بي ميل نيست كه اتفاقي به مانند آنچه در 30 خرداد 60 اتفاق افتاد(1) را دوباره تكرار كند . سركوب خونيني كه منجر به حذف « سازمان مجاهدين خلق » از عرصه سياست در ايران و قبضه كردن كامل حكومت توسط جناح سركوبگر گرديد . با تمام تفاوت هاي بنيادين بين شرايط امروز و سال 60 ، جلوگيري از تكرار چنين فاجعه اي و نيافتادن در سيكل معيوب خشونت ، بستگي كامل به درايت و هوشياري تك تك هواداران و همراهان « جنبش سبز» دارد.

يقين دارم طي ماههاي آينده ، علي رغم تمام فشارهاي بين المللي و تلاش نهادهاي حقوق بشر ، رژيم اسلامي براي دست يافتن به اهدف مذكور باز هم دست به اعدام مخالفين سياسي خواهد زد . بايد هوشيار باشيم و از گام نهادن در مسير خشونت و كوره راه احساسات جدا بپرهيزيم . بدون شك هيچ دولت و نهاد حقوق بشري از جماعتي اسلحه بدست كه بر عليه يك حكومت و دولت به ظاهر قانوني اقدام كرده اند هر چند حق به جانب آنان باشد نه تنها حمايت نخواهد كرد كه راه براي محكوم كردن نيز برايشان خواهيم گشود . مسير خشونت اگر ره به جايي هم ببرد ، جايي جز باتلاق 57 نيست .

پي نوشت :

1- مجموعه مطالب كامل و خواندني در ارتباط با رويداد خرداد 60 را در مجله « چشم انداز ايران » بخوانيد .


Thursday، November 05، 2009

تا پيروزي نمانده جز گام دگر!




Saturday، October 31، 2009

نگون بختي «صدا» و «سيماي» استبداد !

تصوير فوق گوشه هايي از مبارزات مردم در ماههاي منتهي به حوادث بهمن ماه 57 را نشان مي دهد . اگر در 30-40 سال پيش نظير چنين بيانيه هايي در تهران و چند شهر بزرگ كشور آنهم در بين معدود افرادي دست به دست مي گشت ، امروز بايد به تماشاي نگون بختي « رژيم اسلامي » نشست كه به مدد « تكنولوژي ارتباطات » مثال چنين فراخوان هايي در كسري از ثانيه به دست مخاطبانش نه در ايران بلكه در هر گوشه اي از جهان مي رسد . در كنار اين تفاوت ظريف ، زيبايي و اهميت اين تصوير از آن جهت است كه گوياي شباهتهاي تامل برانگيز ميان دو برهه زماني از تاريخ معاصر ايران است . شباهت هايي كه اميدوارم به نتايج يكساني منتهي نشود و اين امر بستگي كامل به هوش و درايت خود ما دارد .

زماني كه از شباهت هاي تاريخي ميان حوادث جاري امروز و دهه هاي اخير صحبت مي كنيم ، بي انصافي است اگر بخواهيم شدت سركوب و خفقان دوره پهلوي ها و يا هر دوره اي از تاريخ ايران را با فجايع سه دهه گذشته پس از انقلاب 57 برابر بدانيم . كافيست يك لحظه تصور كنيد اگر « اوباشي » كه طي سه دهه اخير بر ايران حكم رانده اند پنجاه سال پيش و نه دورتر ، يعني زماني كه نه از ماهوراه و اينترنت خبري بود و نه از وبلاگ ، فيس بوك ، تويتر و ايميل ، اگر اينان بودند با كشور چه مي كردند ؟ يقين دارم از آنچه كه امروز در جهان با نام ايران شناحته شده است ، چيزي جز سطور نقش بسته بر كتب درسي و تاريخي نمانده بود .

ترس ديكتاتورها از گردش آزاد اطلاعات به اندازه اي است كه رئيس دولت كودتا عريان و بي پرده « رسانه هاي آزاد را مانعي در برابر دولتهاي قانوني!! و توسعه گرا مي داند » (نقل به مضمون » . از سوي ديگر آتش ترس و وحشتي كه « رسانه هاي آزاد و غير دولتي » بر تار و پود پوسيده رژيم هاي توتاليتر افكنده اند وقتي به عيان مشاهده مي شود كه ببينيم رژيم درمانده « ولي فقيه » با دراختيار داشتن چندين كانال تلويزيوني و راديويي ، خبرگزاريها و روزنامه هاي افسار گسيخته ، به درجه اي از استيصال رسيده است كه تاب تحمل چند سايت و وبلاگ معمولي ( اما آزاد ) با تعداد خوانندگان محدود كه يقينا از نقطه نظر ضريب نفوذ كمي ( و نه كيفي ) به پاي رسانه هاي آنان نمي رسد را هم ندارند و مذبوحانه تلاش مي كنند با فيلترينگ آنها ، در مسير گردش آزاد اطلاعات سنگ اندازي كنند .

ختم كلام اينكه ، ايران و ايرانيان در كنار تاريخ باشكوه و افتخار آميزشان، ناملايمات و مشكلات زيادي را نيز از سر گذرانده اند اما باز هم از اين اقبال خوش بي بهره نماندند كه زماني به چنگ « اوباش اسلامي » اين "بي بديل ترين شيادان تاريخ بشر" گرفتار آمدند كه انقلاب ارتباطات و تكنولوژي با همت و ياري خود ما اين اجازه را نخواهد داد كه آيندگان نام و نشان ايران و ايراني را صرفا در لابلاي صفحات كتب تاريخي جستجو كنند .


Sunday، October 18، 2009

نبش قبر ديكتاتور!

اخبار و شايعات مربوط به وخامت حال و حتي مرگ خامنه اي ، فضاي خبري اينترنت در هفته گذشته را تا حدودي تحت تاثير قرار داد . در اين ميان خبري كه بيش از ساير اخبار و شايعات در اين باره به واقعيت نزديك مي نمايد ، هماني است كه تاكيد مي كند خامنه اي نه در حالت كما و نه فوت كرده است بلكه در كاخ شاه سابق در چالوس برنامه شيمي درماني اش را دنبال مي كند . فارغ از پرداختن به حواشي اين ماجرا كه اساسا آيا مرگ خامنه اي در اين شرايط به نفع يا زيان جنبش سبز خواهد بود يا نه ، به باور من و در حقيقت ، خامنه اي چهار ماه پيش در يك چنين روزهايي و دقيقا در بعدازظهر روز 23 خرداد زماني كه بر كودتاي انتخاباتي سپاه حتي پيش از اعلام نظر شوراي نگهبان مهر تاييد زد به كما رفت . با نماز جمعه 29 خرداد و دستور صريح قلع و قمع معترضان ، مرد و آنگاه كه خون پاك جوانان بي گناه بر زمين جاري گشت ،از نظر اكثريت مردم ايران براي هميشه در زير خروارها خاك مدفون شد و اين پايان راه همه ديكتاتورهاست : مرگ معنوي و حقيقي پيش از مرگ ظاهري و فناي جسم .

از نبش قبر ديكتاتور بايد گذر كرد ، طنين فريادهاي مظلومان است كه قادر خواهد بود روح بي جان و تن بيمار ظالم را حتي در پشت ديوارهاي بلند قصرهاي به ظاهر بزرگ بلرزاند . 13 آبان نزديك است ……………


Friday، September 25، 2009

اشتباهي كه بايد به آن پايان داد !

بحث درباره همراهي يا عدم همراهي «هاشمي رفسنجاني» با حركت اعتراضي مردم ، در حال تبديل شدن به يك معزل و آفت براي «جنبش سبز» است . گروهي از دوستان با ادامه مسير اشتباهي كه به ويژه پس از نماز جمعه معروف هاشمي در تيرماه در آن گام نهادند ، همچنان سعي مي كنند با تحليل رفتار و گفتار و زير ذره بين گذاشتن حتي جزئي ترين حركات فيزيكي وي در يك جلسه يا مجمع عمومي ثابت كنند كه رفسنجاني هم چنان همراه با جنبش سبز است .

بدون شك نمي توان از امتيازات همراهي كساني چون رفسنجاني با خواست مردم چشم پوشيد اما از اين نكته هم نبايد غافل ماند كه تكيه و اميد بستن بيش از اندازه به شخصيت پيچيده و غيرقابل پيش بيني همچون «هاشمي رفسنجاني » اين آفت را هم به دنبال دارد كه با هر بار موضع گيري وي بر خلاف خواست مردم و به نفع عوامل كودتا كه در طي هفته هاي اخير چندين بار شاهد آن بوده ايم ، ياس و دلسردي محسوسي در بدنه جنبش بروز مي كند . بر خلاف تصور برخي دوستان، از هر زاويه اي كه به شخصيت و ظرفيت هاي رفسنجاني بنگريم نمي توان از او رهبر يك جنبش آزاديخواهانه !! ساخت . نسبت رابطه رفسنجاني با جنبش سبز در ايده آل ترين تصور ممكن ، رابطه يك « قيم » با نهال جوان و نوپايي است كه مي تواند تا مدتي آن را از گزند و آسيب حوادث محفوظ بدارد . به اعتقاد راسخ من ، ملت و جنبشي كه قيم دارد و بيش از ظرفيت هايش به آن تكيه مي كند ، رشد نخواهد كرد ، در بهترين حالت اگر دچار ركود و عقب نشيني نشود ، اصطلاحا «درجا» خواهد زد .

پيشنهاد مي كنم دوستان رابطه جنبش سبز با هاشمي رفسنجاني را با در نظر گرفتن واقعيت ها و همه ظرفيت و نوع شخصيت وي تنظيم كنند و با ذوق زدگي هاي مقطعي زمينه ياس و دلخوري هاي بعدي را فراهم نياورند ضمن اينكه جنبش حق طلبانه مردم در طي سالهاي اخير و به ويژه سه ماه گذشته به حدي از رشد و بالندگي رسيده است كه نيازي به قيم تراشي آنهم از پيكره كساني چون هاشمي رفسنجاني ندارد و اين سران رژيم اسلامي هستند كه بايد بر سر دوراهي انتخاب بين بودن يا نبودن ، جاودان ماندن يا نماندن در تاريخ ، يك راه را انتخاب كنند : همراهي يا عدم همراهي با خواست اكثريت مردم !

توضيح ضروري :

در حال انتقال مطالب وبلاگ از «بلاگفا » به اينجا هستم . به همين خاطر دوستاني كه مطالب « شيشه سكوت» را از طريق «فيد» دنبال مي كنند احتمالا در طي روزهاي گذشته با مطالب قديمي وبلاگ در فيدخوان هايشان مواجه شده اند . اين مشكل در روزهاي آينده هم ادامه خواهد داشت كه از اين بابت پوزش مي خواهم .


Saturday، September 19، 2009

باز اين «ترانه» ها را عشق است !